تبليغاتX
سیب زمینی خورها -
 

 

تنگ ماهی گلی رو گذاشته بود یه جایی که چشمش بهش نیافته.

نامه رو که نوشت تنگ رو زد زیر بغلش و از خونه زد بیرون .

دو ساعت بعد توی اتاقش بود و کفشاشو واکس می زد .

می دونست اگه جیر جیر کفششو بشنوه یاد صبح میافته ، که تند تند

از کنار دیوار به سمت خونه بر می گشت .

در حالی که ماهی گلی رو با یه نامه جلوی در استخر پرورش ماهی

رها کرده بود .

 

 

+  88/04/14    ایوانف  |